نمی دونم

خرید بک لینک

چشمای یونا امروز قهوه ای شد . یونا امروز بهم خندید و قشنگ عکس العمل نشان میداد کلی باهاش حرف زدم دانیال هم بازی میکرد به بازی معتاد شده و وقتی ازش میگیرم عصبانی و گوشیمو پرت میکنه . محمد دو شب استپ شد و رفت شهرستان برای پول بیشتر شب تا صبح نیومد فرداش هم دیر هم که امروز باشه دیر اومد ولی وقتی اومد همه چیز فراموش شد عصبانی پشت تلفن دعوا ش کردم که روز کار کن نه شب کجایی چرا خونه نمیایی و اینکه چرا تو ماشینت میخوابی . بازم جوابی نداد و فقط گفت باشه .

سرما خوردگی ام بدتر شده دکتر آنلاین گفت ممکنه نوزاد هم سرما بخوره .

پول موبایل ام محمد داد و قراره فردا دانیالو بفرستیم مهد . این نتیجه دو شب نبودن همسرمه کار سخت و پول کم .

قراره بره کلاسهای کولر گازی و یاد بگیره برای شصت تومن وامه این نقشه ها رو کشیده .امروز که این زنه نبود ارامش بیشتری داشتم و به همه کارام هم رسیدم میخوام ردش کنم بره در رو خانوم فقط میشه و سرش تو موبایل شه

ملی و زندگی ...

ما را در سایت ملی و زندگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 41 تاريخ: پنجشنبه 9 شهريور 1402 ساعت: 1:24

صفحه بندی