
با اینکه ازش دلخور بودم وقتی چسبید بهم منم چسبیدم خیلی لذت بخش بود در یک لحظه باهم به قله رسیدیم و این موضوع رو تا به حال تجربه نکرده بودیم همیشه من اول بودم و او بعد از من محکم در همون نقطه پایانی من خودش رو به من چسبناد و تمام وجودش در من خالی گشت فهمیدم خیلی دوستش دارم با اینکه گاهی حرف گوش نکن و یاغی میشود او تمام من است . دانیال پسرم خیلی بازیگوشی میکنه دایم کارهای خطرناک دایم در حال بالا رفتن از این و آن است بسیار حوصله اش سر میرود پسرک زیبای من . و گاهی به خودش صدمه میزند من از رفتاری که ...
ادامه مطلب
احساس بدی گرفتم وقتی به خ غلامی گفتم محمد چند سال از من کوچیکتره .اون گفت اصلا بهش نمی خوره ازت کوچیکتر باشه .دانیال رو دیروز بردیم مهد . بعد هم ی خونه تو مهراباد دیدیم ساختمون خوب بود ولی خود خونه خوش نقشه نبود .امید های اخر من هم رو به پایان است سعی و تلاش من نتیجه ای تا الان نداده نتونستم خونه رو عوض کنم کار بسیار سختیه. فقط اجاره ملک مونده که کارو بسیار سخت میکنه . چهار طبقه پله حدود 59 تا پله پدر پاهامو در اورده . گشنمه . سرفه یکنم . قصد دارم برم سفر اما بیمارم .کارهای محمد هم اذیتم میکنه ا...
ادامه مطلب