احساس بدی گرفتم وقتی به خ غلامی گفتم محمد چند سال از من کوچیکتره .
اون گفت اصلا بهش نمی خوره ازت کوچیکتر باشه .
دانیال رو دیروز بردیم مهد . بعد هم ی خونه تو مهراباد دیدیم ساختمون خوب بود ولی خود خونه خوش نقشه نبود .
امید های اخر من هم رو به پایان است سعی و تلاش من نتیجه ای تا الان نداده نتونستم خونه رو عوض کنم کار بسیار سختیه.
فقط اجاره ملک مونده که کارو بسیار سخت میکنه .
چهار طبقه پله حدود 59 تا پله پدر پاهامو در اورده .
گشنمه . سرفه یکنم . قصد دارم برم سفر اما بیمارم .
کارهای محمد هم اذیتم میکنه اینکه دنبال کار نیستو وبیکار میگرده دنبال هلو بپر تو گلوه .
گشنمه زیاد چایی خوردم امروز .
ملی و زندگی ...ما را در سایت ملی و زندگی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 96