مینا

خرید بک لینک

22 مهر تاریخ اخرین قاعدگی من بود همون موقع ها بود که زهرا مرد 25 فکر کنم 11 روز بعدش منو محمد تو هم گره خوردیم محمد نمی خواست میگفت ما عزا داریم اما من گفتم بی خیال . محمد هنوزه که هنوزه میترسه کسی بفهمه ما بعد مرگ مادرش از این کارا کردیم که منجر به تبلور خوشگل مامان شده اونکه الان میدونم پسره و قرار کسی شبیه دانیالم باشه این دفعه شاید کارن .

الان 12 هفته ام 12 هفته و 5 روز. شکمم خیلی بزرگ شده نسبت به 3 ماه . تو محل کارم دو نفر اونم فقط خودی میدونه .خانم غلامی و خانم صمیمی .

اون روز که برای سنوگرافی رفتم پیش نرگس واسعی و سونوگرافی نرگس، مینا رو دیدم همون دختری که همیشه نگرانش بودم ده سال از اون سال های پر التهاب گذشته بود مینا منو شناخت من اونو نشناختم.

کسی که چند شب پیشش خوابیده بودم رو به یاد نمی اوردم . دخترک معصوم .

گفتم بهش شوهرت خوبه ؟ گفت اره . گفت تو چیکار کردی گفتم من ازدواج کردم گفت با همون؟ گفتم نه اون که همون موقع تموم شد .

فکر میکنم اگه بعد سالها من ی روز اون مردو ببینم هم باز به یادم نیارمش.

امروز دانشکده ام و روزگارم از اون همه بستگی ها رها شده ازادانه قدم میزنم مثلا دیروز یک ساعت و نیم تو پارک راه رفتمو نون گرفتم و..........

بعد با دانیال شیرینم رفتیم سرسره بازی و دو ساعت باهم بیرون بودیم .

تو سونوگرافی جنین ام سالم بود اما گفت این 80 درصد میتونه درست باشه حالا جواب غربالگری ام اومده که ازمایشگاه نیلو دادم و باید بگیرم فردا هم خونه پریسا دعوتم

ملی و زندگی ...

ما را در سایت ملی و زندگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 78 تاريخ: شنبه 1 بهمن 1401 ساعت: 12:36

صفحه بندی