یونای قشنگ مامان خوابه و دانیال داره ماشین باری میکنه مریم و پریسا و بچه هایش اومدن خونمون . مرضیه و نوروزی هم همینطور.
الان همه رفتن و ما تنهاییم دلم محمدو میخواد و هم آغوشی که غیر ممکنه شاید نوازش و بوس
تو کوچه طبل میزنن و مخرمه الانه که غروب بشه و دلم بگیره
اینها رو باید بنویسم یونای من شنبه به دنیا اومد و چهار و صد و بیست وزنش بود قدشو گفتن ۵۶ ولی مرکز بهداشت گفت اشتباهه ۵۴٫۵ بود و دور سر فک کنم ۳۷
یونا خوابالوده شبها فقط اذیتم میکنه و دل درد میاد سراغش .
اونم چهار صبح به بعد .
یونا زیباست قیافه مردونه آیه داره
یونای قشنگم مادر
دانیالو که کمی بهتر شدم بیشتر بهش میرسم و اونم خوشحال تره
دلم میخواد دوباره به زودی بره مهدش و بازی هاشو بکنه .این خانم هم میاد و کمک میکنه ولی خیلی کنده و خیلی با تلفن حرف میزنه.
اعصاب آدم با این آدم خراب میشه گاهی دلم میخواد زودتر دکش کنم .
ملی و زندگی ...ما را در سایت ملی و زندگی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 66