یونا و دانیال هر دو خوابن
منم تنها.
محمد موقعیت شناس نیست بازم تنهام گذاشته و کار
پشتم و سرم درد میکنه نمی دونم عوارض بیهوشی اتاق عمله یا چیز دیگه هنوز به شدت درد دارم دلم بهتره زخمم بهتره امروز شیاف نزاشتم .
دلمو میبندم ی خانمی میاد کمکم از سر ناچاری کسی نیست کمکم کنه و من هم مثل همیشه تنها .
گاهی اشک میریزم به خاطر بی محبتی محمد که دایم منو تنها میزاره
یونا دیشب دل درد داشت و من هم کمبود شدید خواب دارم کاش کسی بیاد و بهم ارامش بده .
مرضیه سه چهار بار همین چند ساعت زنگ زده بازم خدا پدر و مادرشو بیامرزه .
این بچه ها خیلی شلوغ کردن و من نتونستم درست بخوابم
این خانم ی بچه هم با خودش میاره.ی پسر هم سن دانیال . یاسمن میگه ردش کن بره خودت از بچه هات نگه داری کن .
حداقل تو این شرایطم که امکانش نیست .تا ببینم چی میشه بعداً .
یونا شیرینه خیلی ی نوزاد با عطر بهشتی.
دانیالم خیلی اذیت شد تب شدید نزدیک چهل درجه .
امروز الحمدلله بهتره .
چند روز غذا نخورد
ملی و زندگی ...ما را در سایت ملی و زندگی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 62