روز پنجم

خرید بک لینک

یونا و دانیال هر دو خوابن

منم تنها.

محمد موقعیت شناس نیست بازم تنهام گذاشته و کار

پشتم و سرم درد میکنه نمی دونم عوارض بیهوشی اتاق عمله یا چیز دیگه هنوز به شدت درد دارم دلم بهتره زخمم بهتره امروز شیاف نزاشتم .

دلمو میبندم ی خانمی میاد کمکم از سر ناچاری کسی نیست کمکم کنه و من هم مثل همیشه تنها .

گاهی اشک میریزم به خاطر بی محبتی محمد که دایم منو تنها میزاره

یونا دیشب دل درد داشت و من هم کمبود شدید خواب دارم کاش کسی بیاد و بهم ارامش بده .

مرضیه سه چهار بار همین چند ساعت زنگ زده بازم خدا پدر و مادرشو بیامرزه .

این بچه ها خیلی شلوغ کردن و من نتونستم درست بخوابم

این خانم ی بچه هم با خودش میاره.ی پسر هم سن دانیال . یاسمن میگه ردش کن بره خودت از بچه هات نگه داری کن .

حداقل تو این شرایطم که امکانش نیست .تا ببینم چی میشه بعداً .

یونا شیرینه خیلی ی نوزاد با عطر بهشتی.

دانیالم خیلی اذیت شد تب شدید نزدیک چهل درجه .

امروز الحمدلله بهتره .

چند روز غذا نخورد

ملی و زندگی ...

ما را در سایت ملی و زندگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 62 تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 23:30

صفحه بندی