دونادی دانیال

خرید بک لینک

با ی صدای بلند یونا آروم شد ساعت نه خوابید

مرضیه اینا اینجا بودن از هدی خبری نیست

گهگاهی منیژه اینا هم میان شبا آخر وقت . امیر با کوییک تازه اش میارتشون.

یا خونه آزادی میافتم تو خواب و بیداری .

یونا به نظرم چشاش رنگی بمونه و حتی روشن تر خیلی ها میگن رنگ چشاش تغییر میکنه اما من میگم آره ولی رو به روشنی و سبزی میره

اولین بار فاطمه دختر بیوک خانوم به چشاش اشاره کرد یونا هم مثل دانیال زیباست اما ی زیبایی دیگه . به نظرم پوست روشن و چشمان طوسی سبز .

میگن شبیه دانیاله البته اینو اولین بار خودم گفتم ولی دانیال زیباتر .

دانیال حتی کامل تو خونه جیش میکنه.من که درگیر بونام اونم حسابی خراب کاری میکنه هرکاری که دلش بخواد .

دلم براش میسوزه التماس منو میکنه که باهاش بازی کنم منم دنبال کوچکترین فرصت که خودم و دانیالم از گرسنگی نمیریم سریع غذا آماده میکنم و سریع میزارم دهن دانیال . آخه اون تا من دهنش نزارم نمی خوره.

من اصلا به دومادی بچه هام فکر نمیکنم اونها خودشون مستقل عمل میکنن منهای من و در زمان اونها عروسی و دومادی معنی نداره.

ملی و زندگی ...

ما را در سایت ملی و زندگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 67 تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1402 ساعت: 17:25

صفحه بندی