با ی صدای بلند یونا آروم شد ساعت نه خوابید
مرضیه اینا اینجا بودن از هدی خبری نیست
گهگاهی منیژه اینا هم میان شبا آخر وقت . امیر با کوییک تازه اش میارتشون.
یا خونه آزادی میافتم تو خواب و بیداری .
یونا به نظرم چشاش رنگی بمونه و حتی روشن تر خیلی ها میگن رنگ چشاش تغییر میکنه اما من میگم آره ولی رو به روشنی و سبزی میره
اولین بار فاطمه دختر بیوک خانوم به چشاش اشاره کرد یونا هم مثل دانیال زیباست اما ی زیبایی دیگه . به نظرم پوست روشن و چشمان طوسی سبز .
میگن شبیه دانیاله البته اینو اولین بار خودم گفتم ولی دانیال زیباتر .
دانیال حتی کامل تو خونه جیش میکنه.من که درگیر بونام اونم حسابی خراب کاری میکنه هرکاری که دلش بخواد .
دلم براش میسوزه التماس منو میکنه که باهاش بازی کنم منم دنبال کوچکترین فرصت که خودم و دانیالم از گرسنگی نمیریم سریع غذا آماده میکنم و سریع میزارم دهن دانیال . آخه اون تا من دهنش نزارم نمی خوره.
من اصلا به دومادی بچه هام فکر نمیکنم اونها خودشون مستقل عمل میکنن منهای من و در زمان اونها عروسی و دومادی معنی نداره.
ملی و زندگی ...ما را در سایت ملی و زندگی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 67