زنیکه رفته و من حس بهتری دارم خودمو تازه پیدا کردم همه چیز خوبه یونا بهتر ولی هنوز کولیک و رفلاکسش اذیت میکنه یونا بزرگتر شده رابطه من با محمد خیلی خیلی بهتر شده نزدیکی های خوبی با هم داریم به شدت حسم قوی شده و من فاعل . گاهی تا سه بار به اوج می رسم و این خیلی لذت بخشه محمد هم از لذت من لذت می بره .
سال زهرا اومد و رفت مادر زن سعید و زنش رو تو مراسم دیدیم قرار بر این شده و مرضیه هم راضیه که من عروسی سعید نرم و این اولین باریه که مرضیه توی رفتن به یک مراسم منو تشویق نمی کنه و سریع رضایت داد با توضیحات من که من نیام خوب .
محمد کارش هم بهتره گهگاهی با دانیال دعوام میشه و به شدت خوذم بعدش پشیمون . دانیال به شدت لجباز شده بارها خواسته به یونا اسیب بزنه حتی کتکش هم زده مثل بالش گذاشتن رو صورتش مثل با کامیون رد شدن از روش . اما دوسش دارم و به شدت شیرینه و با هوش . دلش برای مهدش تنگ شده و از پنچره اتاق مهدشو میبینه . امروز به ایلین گفت مامانت تو رو مهد می بره اون گفت اره و دانیال گفت مامان من بپه کوجیک داره و نمی تونه منو پارک ببره . هنوز اون صحنه که دانیال منو گم کرده بود و به شدت ترسیده بود و می دوید و جیغ می کشید تو ذهنم تکرار میشه . با اون لباسای زرد خوشگل . به هر حال در زندگی من و دانیال تغییراتی ایجاد شده دیگه من و دانیال با هم بودن های صرف با هم نداریم دیگه نمی تونیم با هم تو اصلی قذم بزنیم و پرسه بزنیم و خوش بگذرونیم با هم کباب بخوریم اش بخوریم با هم ار ببعی کاغد بگیریم با هم پارک بریم و من محکم دستشو تو دستم بگیرم بیشتر از دانیال من بریا اون روزا دلم تنگگ شده و دلم میخواد دانیال باز هم برای یونیک و تک باشه . یونا به خواست خدا به ما اضافه شد یونا اومد تا دانیال تنها نباشه و تنها نمونه ولی تا الان جز تنهایی و خونه نشینی برای دانیال عایدی نداشته امیدوارم بعد ها برای دانیالم خوب باشه . فصلی از زنذگی منو دانیال گذشته فصل با هم بودن ها و تنها دانیال عشق مامان بودن ها . حالا یونای من اومده اون که با چشم هاش دلبری میکنه و عشوه میاد اونکه لپ هاشو دوست دارمو و یواشکی ازش بوسه میگیرم اونکه جشاش گاهی رنگی میشه و بهت میخنده و در نهایت اونکه خیلی گریه می کنه .
مقاله ام سابمیت شده و من از این بابت خوشحالم هنوز برای دانشگاه مرخصی امو رد نکردم انشالا به زودی دفاع خواهم کرد پارمیدا و سهیلا همکلاسی هام رفتن از سال بالایی ها هم بختیار رفته پند تای دیگه هم به وزدی میرن احساس میکنم خیلی عقب موندم از همه عقب تر سهیلا دوساله رفته یکبار که من کارای عملی پایان نامه امو انجام میدادم اومد تو کردستان تدریس میکنه تو دانشگاه . پارمیدا هم یک هفته قبل از به دنیا اومدن یونا دفاع کرد .
یونا شبا هشت میخوابه و من تازه کارامو اون موقع شب میکنم . گاهی دوازده گاهی یک یا دو میخوابم شش هم یونا منو بیدار میکنه گاهی از کمبود خواب سردرد دارم موهام به شدت می ریزه.
ملی و زندگی ...ما را در سایت ملی و زندگی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 64