
با دور کاری مخالفت شد فعلا مرخصی های سیستمی خیلی نگران آینده ام .یونا برای اولین بار امروز روی پاهاش یک لحظه ایستاد دستشو این ور اون ور میگیره و راه میره هر دو الان سرماخورده بخوانید...
ادامه مطلب
دلم شور میزنه نزدیک دد لاینه و خبری از چیزی نیست اونها لج کردن من گفتم اشتباه کردم گفتم تو مرخصی زایمان کارا رو انجام میدم اونها باز برداشت دیگه ای کردن . نمی دانم چه اتفاقی داره میافتد اما احساس نا امنی می کنم چیزی از زندگی من مورد تهدید واقع شده بچه هام آروم نیستن چطور بچه های به این کوچیکی رو ببرم سرکار اونها تو ماشین نمی شینن چطور اونجا نگه داری بشن چطور و چطور . هجده سال و نیم مورد تهدید واقع شده پولی که همیشه تو جیبم بوده . اما من خیلی خسته ام خیلی همینطوری خسته ام کار هم اضافه بشه دیگه و...
ادامه مطلب
من الان غذا دهن دانیال میراذم آب لیمو شیرین براش میگیرم گاهی پوره سیب گاهی موز گاهی شیر و کیک بهش میدم شربت ایمونوس اما تا جند وقت پیش این کارا رو هم نمی تونستم بکنم غذا رو جلوش میزاشتم موز رو جلوش میزاشتم و ...... برای جندمسن بار دانلود دوباره مریض شده بخوانید...
ادامه مطلب
یونا رو ختنه کردیم بیمارستان نجمیه دکتر سنگسری هفت آبان ساعت هشت و نیم دکتر اومد . دستیار دکتر دکتر توکلی .بیمارستان خوبی بود دکتر خیلی خوبی بود پسر من خیلی گریه کرد از همه بیشتر . بچه های دیگه فقط فقط نق میزدم ولی پسر من هوار میکشید . پسرای من اینطورین خیلی هوشیار. حتی دکتر ش گفت خانم بچه شما خیلی گریه کرد ی جور طلب کارانه. اون روز براش شیاف استامینوفن گذاشتن خوب شد شیر نمی تونست بخوره تا شیاف گذاشتن آروم شد اون روز شیر خوب خورد چون همش خواب بود قطره استامینوفن هم هی میدادم . یکشنبه بود . چشمای...
ادامه مطلب
چشمای یونا امروز قهوه ای شد . یونا امروز بهم خندید و قشنگ عکس العمل نشان میداد کلی باهاش حرف زدم دانیال هم بازی میکرد به بازی معتاد شده و وقتی ازش میگیرم عصبانی و گوشیمو پرت میکنه . محمد دو شب استپ شد و رفت شهرستان برای پول بیشتر شب تا صبح نیومد فرداش هم دیر هم که امروز باشه دیر اومد ولی وقتی اومد همه چیز فراموش شد عصبانی پشت تلفن دعوا ش کردم که روز کار کن نه شب کجایی چرا خونه نمیایی و اینکه چرا تو ماشینت میخوابی . بازم جوابی نداد و فقط گفت باشه .سرما خوردگی ام بدتر شده دکتر آنلاین گفت ممکنه نوز...
ادامه مطلب
با ی صدای بلند یونا آروم شد ساعت نه خوابید مرضیه اینا اینجا بودن از هدی خبری نیستگهگاهی منیژه اینا هم میان شبا آخر وقت . امیر با کوییک تازه اش میارتشون.یا خونه آزادی میافتم تو خواب و بیداری .یونا به نظرم چشاش رنگی بمونه و حتی روشن تر خیلی ها میگن رنگ چشاش تغییر میکنه اما من میگم آره ولی رو به روشنی و سبزی میره اولین بار فاطمه دختر بیوک خانوم به چشاش اشاره کرد یونا هم مثل دانیال زیباست اما ی زیبایی دیگه . به نظرم پوست روشن و چشمان طوسی سبز .میگن شبیه دانیاله البته اینو اولین بار خودم گفتم ولی دا...
ادامه مطلب
دیروز رفتیم دکتر صبور همه چیز خوب بود داروها رو عوض کرد و قوی تر . گفت قد دو ماهگی و وزن و دور سر یک ماهگی . گفت خوبه . سینه و گوشش همه چیز خوب بود گریه ها هم طبیعیه کولیک به سمت بدتر شدن میره تا دوماهگی و من بی صبرانه روز ها و حتی ساعت ها رو می شمارم از ساعت چهار پنج عصر یا شش تا ده شب یونای قشنگم گریه میکنه . دارم کم کم مطمئن میشم چشای یونا رنگی خواهد شد . دانیال رو ولی براش نگرانم عصبی و پرخاشگر و حرف گوش نکن . جیشش تو شلوارش میریزه و الان گهگاه پی پی ش . مهد میره و غذا خیلی کم میخوزه نمی تون...
ادامه مطلب
روز دهم هم گذشت یونای قشنگم رو بردیم حموم . منم صبح رفتم حموم البته تو این مدت یونا رو زیاد حموم بردیم پسرم هنوز نافش نیافتاده دانیال شیطونی و اذیت میکنه دقیقا کارهایی رو که بهش میگیم نکن رو میکنه .ی وقت برا ختنه یونا گرفتم بیمارستان نجمیه دکتری که مجتبی و بچه دختر عمو پریسا رو ختنه کرده ی جراح عمومی .غروبا خیلی دلم میگیره مخصوصا که محرم هم هست و صدای نوحه میاد محمد هم که خونه نیست و من دلم فقط گریه میخواد .دانیال بزرگ تر شده و من همش به خاطر دعواهام باهاش عذاب وجدان میگیرم .دیروز سطل برنج رو می...
ادامه مطلب
الان فکر میکردم کی میتونم دانیالمو دوباره مسجد ببرم با هم بیرون بریم و خوش بگذرونیم دلم برای اون روزها تنگ شده الان یازده روز گذشته و من فکز میکنم کی یونای من دو ساله میشه . به دل دردهاش فک میکنم به اروغ گیری هاش به اینکه چقدر گاهی برای اروغ گیری گریه میکنه و جیغ میکشه به نافش فکر میکنم که هنوز نیافتاده به دانیال فکر میکنم که کمتر میتونم باهاش باشم و تفریح کنیم به محمد بی اعصاب فکر میکنم که چه قدر الان بی پوله و این وام بی خود چقدر اعصابش زو خورد کرده . بع این خانم که میاد کمکم فکر میکنم حتی به ...
ادامه مطلب
یونا و دانیال هر دو خوابن منم تنها.محمد موقعیت شناس نیست بازم تنهام گذاشته و کار پشتم و سرم درد میکنه نمی دونم عوارض بیهوشی اتاق عمله یا چیز دیگه هنوز به شدت درد دارم دلم بهتره زخمم بهتره امروز شیاف نزاشتم .دلمو میبندم ی خانمی میاد کمکم از سر ناچاری کسی نیست کمکم کنه و من هم مثل همیشه تنها .گاهی اشک میریزم به خاطر بی محبتی محمد که دایم منو تنها میزاره یونا دیشب دل درد داشت و من هم کمبود شدید خواب دارم کاش کسی بیاد و بهم ارامش بده .مرضیه سه چهار بار همین چند ساعت زنگ زده بازم خدا پدر و مادرشو بیا...
ادامه مطلب
یونای قشنگ مامان خوابه و دانیال داره ماشین باری میکنه مریم و پریسا و بچه هایش اومدن خونمون . مرضیه و نوروزی هم همینطور.الان همه رفتن و ما تنهاییم دلم محمدو میخواد و هم آغوشی که غیر ممکنه شاید نوازش و بوس تو کوچه طبل میزنن و مخرمه الانه که غروب بشه و دلم بگیره اینها رو باید بنویسم یونای من شنبه به دنیا اومد و چهار و صد و بیست وزنش بود قدشو گفتن ۵۶ ولی مرکز بهداشت گفت اشتباهه ۵۴٫۵ بود و دور سر فک کنم ۳۷ یونا خوابالوده شبها فقط اذیتم میکنه و دل درد میاد سراغش .اونم چهار صبح به بعد .یونا زیباست قیاف...
ادامه مطلب
اومدیم خوی پیرکندی هشت روز عذاب کشیدم همش ی چیزایی دستم اومد محمد همش عرق خورد بوی گند از همه جا می اومد شبا دیروقت میومد همش با سعید و فلات کسک بود کلا نبود عذابم داد از همه جا بوی عرق میومد از ماشین از توالت از لباسهاشون از همه جا .تو خونه حجت بساطشون رو دیدم قرار کردم فرداش نمی خواستم برم سیزده بدر .اشک از چشمانم جاری بود هق هق گریه میکردم .یک روز هم با محمد قهر کردم میخواستم برگردم تهران اما استخاره کردم بد اومد .اینا رو مینویسم که دیگه پامو اینجا نزارم به خودم قول میدم پامو اینجا دیگه نمی ز...
ادامه مطلب
دیروز با دانیال رفتیم راهپیمایی من بیشتر هدفم این بود که دانیال از اون سرگرمی هایی که هست استفاده کنه و حوصله بچه ام سر جاش بیاد رفتیم محمد ما رو تا دور برگردون فرودگاه گذاشت تا میدون راهی نبود دانیال میومد به جایی رسیدیم که برنامه داشتن وایسادیمو و نگا کردیم خوب بود گروه سرود ناشنوایان مال بنیاد صلوات بود شهردار منطقه 22 هم اومد و حرف زد من کی بابت گرون شدن مسکن سرش قر زدم و گلایه کردم اونم چیزی نگفت دوباره ادامه دادیم ی جا لبو گرفیتم از عرض میدو.ن خواستیم بگذریم که دانیال وسایل بازی مثل قله با...
ادامه مطلب
احساس بدی گرفتم وقتی به خ غلامی گفتم محمد چند سال از من کوچیکتره .اون گفت اصلا بهش نمی خوره ازت کوچیکتر باشه .دانیال رو دیروز بردیم مهد . بعد هم ی خونه تو مهراباد دیدیم ساختمون خوب بود ولی خود خونه خوش نقشه نبود .امید های اخر من هم رو به پایان است سعی و تلاش من نتیجه ای تا الان نداده نتونستم خونه رو عوض کنم کار بسیار سختیه. فقط اجاره ملک مونده که کارو بسیار سخت میکنه . چهار طبقه پله حدود 59 تا پله پدر پاهامو در اورده . گشنمه . سرفه یکنم . قصد دارم برم سفر اما بیمارم .کارهای محمد هم اذیتم میکنه ا...
ادامه مطلب
امروز روز زن بود اگر حتی محمد کادو هم برام نگیره اعتراض نمیکنم خاموش میمونم و این نهایت اعتراض من خواهد بود یاد روزهای رفتن مادرمو کردم که من چقدر شیون کنان دنبالش دویدم در اوج جوانی . جنین ام در شکمم در حال بزرگ شدنه و من فقط از خدا صحت و سلامت اونو میخوام محمد هنوز خونه نیومده هشت شب گذشته .حال جسمی ام بهتره دیروز دکتر بودم و اون بهم گفت بهتره که NIPT رو انجام بدم حالا هفته آینده باید دنبال این کارا باشم آزمایش قند خون که خودم درخواست کردم و این آزمایش . دلم تغییر و دگرگونی میخواد خدا کنه بتون...
ادامه مطلب
خوب امروز دانشکده هستم و هزاران هزار کار که دکتر م رو سرم ریخت از این طرف دکتر شایان باز دیروز زیر بمو زده و گفته این خانم نیستو نه تا از نمونه هاش جواب نداده و باند اضافه داده انگار من ا قصد هدفم خراب کردن کار خودمه خلاصه خلاصه فقط بگذره فقط بگذره صبح هم دکتر م خر بهم شک داد که دو...
ادامه مطلب
سلام من اومدم سرکار پسرم الان نه ماهه است و خیلی شیرین دیشب محمد پشتمو می مالید و اونماومد روی سرم و اونم میخواست محبتشو بهم نشون بده زندگی با تمام زیبایی هاش جریان داره ی سر ناز دارم به قول محمد...
ادامه مطلب
خسته ام خوابم میاد حالت تهوع دارم ، گشنمه امه دایما ، فکر میکنم تا انتها بیست کیلو اضافه کنم دیروز جنین ام را در حالیکه نشسته بود دیدم حال روحی ام کمی بهتر شد پزشکم گفت کلیه ازمایش هایت خوب است A1C هم...
ادامه مطلب
سرما# خوردگی# ام اذیت ام میکنه دیشب گلو درد و گوش درد و سینه درد داشتم سه شب از خواب از سوزش سینه پریدم سرفه های وحشتناک می کردم و شیر داغ کردم و خوردم و امروز همچنان کسل هستم . و گوش درد و سوزش مختصر س...
ادامه مطلب
همه چیز خوب است غیر از ایتکه دلم گاه گاهی شور میزند همچنان از مجلس خواستگاری یکبار به منزل ما امده است همه ظن خوب می زنند الا یک نفر . میدانم محمد مرا دوست دارد و خانه داشتن و داریی من تنها دلیلیش برا...
ادامه مطلب